اگر قرآن ، پيامبران را به داشتن عصمت كامل و ملايك را به نداشتن قابليت گناه كردن وصف مى كند ، قصه بر خورد حضرت يوسف

(عليه السلام) با پدر بزرگوارش و قصه گناه كردن «فطرس »

را چطور مى پذيرد ؟

 

عصمت فرشتگان و پيامبران خدا از مسائلى است كه با دلايل عقلى و آيات و روايات فراوان به طور قطع ثابت است .

سراسر آيه هاى سوره يوسف ـ على نبيناوآله وعليه السلام ـ بر علم و دانش ، بردبارى و شكيبايى و پاكى و عصمت شگفت آور حضرت يوسف صدّيق شهادت و گواهى مى دهد و قرآن ، سرگذشت او را به عنوان «اسوه تقوا» و نمونه پاكى و مظهر عفت و عصمت بيان مى كند و او را از بندگان «مخلَص » (يوسف ، 24) مى شمارد كه به فرموده قرآن كريم «مخلَصين » از گزند شيطان در امانند :

«اِلاّ عبادك منهم المخلصين » (حجر ، 40)

بنابراين ، چگونه مى توان به او نسبت داد كه «عزّ سلطنت او را گرفته باشد و به احترام پدر از اسب پياده نشده باشد و.. .» .

به همين جهت ، برخى از مفسران اين احاديث را مخالف با آيات قرآن و ضروريات دين و از خرافات و اسرائيلياتى دانسته اند كه در احاديث ما وارد شده و قابل قبول و اعتماد نمى باشد .

آيات و روايات معتبر نشانگر آن است كه حضرت يوسف ـ على نبيناوآله وعليه السلام ـ طبق فرمان الهى عمل مى كرد و كمال احترام را نسبت به پدر انجام مى داد ; چنان كه قرآن كريم مى فرمايد :

 

«فَلَمَّا دَخَلُوا يُوسُفَ ءَاوَى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَقَالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِن شَآءَ اللَّهُ ءَامِنِينَ ; (يوسف ، 99) و هنگامى كه بر يوسف وارد شدند ، او پدر و مادر خود را در آغوش گرفت و گفت : همگى داخل مصر شويد كه انشاءالله در امن و امان خواهيد بود!»

 

از جمله «فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَى يُوسُفَ» و «قَالَ ادْخُلُواْ مِصْرَ» (واژه ورود و دخول) استفاده مى شود كه حضرت يوسف ـ على نبيناوآله وعليه السلام ـ در خارج شهر به استقبال پدر و همراهانش رفته بود و در ساختمان و يا چادرهايى منزل گرفته ، در انتظار قدوم آنان به سر مى برد و هنگامى كه پدر و همراهانش وارد شدند ، حضرت يوسف نسبت به آنان اظهار محبت ويژه اى كرد : «ءاوَى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ» و پس از انجام دادن مراسم استقبال ، از پدر و همراهانش خواست تا به مصر وارد شوند و در آن ديار سكنى گزينند ; در غير اين صورت واژه ورود و دخول جايگاهى نداشت ، بلكه كلمه ملاقات و مانند آن مناسب بود .

 علاوه بر آن ، بر فرض كه روايت درست باشد ، دير پياده شدن در مقابل پدر ، كار حرامى نيست تا ارتكاب آن ، گناه و خلاف عصمت شمرده شود ; در نهايت حضرت يوسف ـ على نبيناوآله وعليه السلام ـ مرتكب «ترك اولى » شده و اين منافاتى با عصمت او ندارد .

و امّا فطرس ملك :

در روايتى آمده است كه از امام حسن عسكرى(عليه السلام) درباره برخى از نسبت هاى ناروا به فرشتگان الهى (هاروت و ماروت ) سؤال شد ، امام(عليه السلام) فرمود :

 «پناه به خدا از اين مطلب ، همانا فرشتگان الهى به سبب الطاف ، خداوند معصوم و محفوظ از كفر و عمل قبيح (و نافرمانى ) هستند ; چنان كه خداوند متعال درباره ايشان فرموده :

 

«لاَّ يَعْصُونَ اللَّهَ مَآ أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ ; (تحريم ، 6) هرگز فرمان خدا را مخالفت نمى كنند و آن چه را فرمان داده شده اند ، به طور كامل اجرا مى نمايند!»

 

 و نيز فرموده :

«بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ * لاَ يَسْبِلونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ ; (انبياء 26 ـ 27) آن ها (فرشتگان ) بندگان شايسته اويند ، هرگز در سخن بر او پيشى نمى گيرند و پيوسته به فرمان او عمل مى كنند .»

 

بنابراين ، روايتى كه درباره نافرمانى «فطرس ملك» نيز نقل شده قابل اعتماد نيست ; زيرا معارض با روايات ديگر و مخالف با آيات قرآن مى باشد و پيشوايان معصوم به ما دستور داده اند :

رواياتى را كه مخالف با آيات قرآن است ، نپذيريم

 

علامه طباطبايى(رحمه الله) در اين زمينه مى فرمايد :

«بايد دانست كه تمام گروه هاى فرشتگان ، به تصريح قرآن و روايات متواتر ، معصومند  تنها در پاره اى از رواياتِ مربوط به قصه «هاروت و ماروت » ، خلاف آن بيان شده كه روايت ديگر آن را ردّ كرده است و نيز در روايتى كه از طريق اهل سنّت در مورد قصه دردائيل نقل شده است و روايت ديگرى كه قصه فطرس را بيان مى كند ، خلاف اين معنا بيان شده است و اين روايات علاوه بر آن كه خبر واحدند ، خالى از ابهام نيز نيستند» .


نویسنده : گروه پرسمان قرآني ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ تاریخ چهارشنبه ۸ آذر ،۱۳۸٥