خداوند متعال ، در اين آ يات مي فرمايند:

«و استغفر لذنبك و للمؤمنين ... ;(محمد ، 19) اى پيامبر براى خود و مؤمنان طلب استغفار از گناهان كن » .

 آيا امامان و پيامبران مصداق آيه 135 آل عمران نيستند؟

 

«َالَّذِينَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ وَلَمْ يُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ وَهُمْ يَعْلَمُونَ [آل عمران : 135]- و آنها كه وقتى مرتكب عمل زشتى شوند، يا به خود ستم كنند، به ياد خدا مى‏افتند; و براى گناهان خود، طلب آمرزش مى‏كنند -و كيست جز خدا كه گناهان را ببخشد؟- و بر گناه، اصرار نمى‏ورزند، با اينكه مى‏دانند. »

 

قطعاً پيامبران و امامان معصوم(عليهم السلام) مصداق آيه 135 آل عمران نيستند ; زيرا به ادله عقلى و نقلى اين بزرگواران از طفوليت از عصمت برخوردار بوده اند (عصمت آنان در جاى خود اثبات شده است ) علاوه بر اين كه از سياق آيات قبل و بعد آيه 135 آل عمران استفاده مى شود مخاطبان اين آيات مؤمنان هستند ; به ويژه آن كه در آيه شريفه 129ـ132 همين سوره بعد از خطاب به مؤمنان و نهى از خوردن ربا و امر به تقوا مى فرمايد :

 

«وَأَطِيعُواْ اللَّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ; و خدا و پيامبر را اطاعت كنيد تا مشمول رحمت شويد»

 

و همين سياق تا آيه شريفه 143 ادامه دارد ; بنابراين ، معلوم مى شود رسول و امامان (عليهم السلام) مصداق آيه شريفه 135 نيستند .

 

از نظر شيعه ، پيامبران و امامان(عليهم السلام) (از زمان طفوليت و قبل از بعثت و بعد از آن ، قبل از امامت يا بعد از آن ) معصوم هستند ; يعنى گناه صغيره يا كبيره و نيز خطا ، اشتباه ، سهو و نسيان مرتكب نمى شوند .

 مقصود از «ذنب » در آيات متناسب با مقام و موقعيت هر شخصى است . براى پيامبران و امامان (عليهم السلام) كه عصمت آن ها قطعى است ; يك معنا و در غير آن ها معناى ديگر دارد . انبيا و امامان(عليهم السلام) هر چند شناخت بسيار بالايى از خداوند دارند و مقرب ترين بندگان خدايند ; امّا از آن جا كه ـ ذات اقدس اله ـ كمال مطلق است هر چه به او نزديك تر شوند باز فاصله بسيار است و اين بزرگوران از اين كه اين فاصله ها وجود دارد احساس گناه مى كنند ، هر چه معرفت شان بالاتر رود و عظمت خداوند را بيش تر درك كنند بيش تر احساس گناه مى كنند ; پس گناه درباره انبيا و امامان (عليهم السلام) به معناى نرسيدن به كمالات به بيش تر از آن چه در مسير بندگى خدا كسب كرده اند كه در واقع عشق است ; نه گناه و تعبير گناه به خاطر تواضع آن ها است ; امّا درباره غير معصوم ، گناه به منزله ارتكاب محرمات است و اگر مؤمنان از گناه نهى شده اند و در برابر گناهان احتمالى به استغفار امر شده اند ، منظور گناه به معناى ارتكاب حرام و يا مكروهات است .


نویسنده : گروه پرسمان قرآني ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ تاریخ چهارشنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٥


از مطالعه بعضى آيات استفاده مى شود برخى پيامبران مانند : حضرت آدم ، نوح ، يوسف و... (عليهم السلام)اشتباهاتى داشته اند و خداوند آن ها را تنبيه كرده است ; آيا عصمت انبيا با آيه شريفه 53 يوسف هماهنگى دارد؟

 

َ«مَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّيَ إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَّحِيمٌ [يوسف : 53]-

من هرگز خودم را تبرئه نمى‏كنم، كه نفس (سركش) بسيار به بديها امر مى‏كند; مگر آنچه را پروردگارم رحم كند! پروردگارم آمرزنده و مهربان است.»

 

«عصمت » در انبيا امرى ضرورى است . يك انسان معصوم ، نه تنها گناه (اعم از صغيره و كبيره ) مرتكب نمى شود ; بلكه خطا ، اشتباه ، سهو و نسيان ; نيز ندارد ; بله امكان «ترك اولى » براى آن ها هست و ترك اولى نه گناه و نه خطا و نه سهو و نسيان است ، بلكه ترك اولى گرفتن خوب و رها كردن خوب تر است . تمامى آياتى كه درباره برخى انبيا در اين باره آمده است . همه اش يا قابل توجيه و تأويل است يا مصداق ترك اولى است .


نویسنده : گروه پرسمان قرآني ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ تاریخ چهارشنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٥


در داستان  حضرت ايوب(عليه السلام) گفته  شده كه  ايشان  در امتحان  الهى موفق نشد ، لذا مورد غضب خداوند متعال قرار گرفت ; ولى در امتحان  دوم پيروز شد و خداوند عمرى دوباره به  ايشان  عطا فرمود ، آيا اين موضوع ربطى به عصمت ايشان  دارد يا خير ؟ اگر پاسخ مثبت است ، چرا حضرت ايوب(عليه السلام) در امتحان  الهى پيروز نشد ؟

 

هر چند از برخى پيامبران  الهى(عليه السلام) ترك اولايى مشاهده شده است ، ولى همگى آن ها از گناه معصوم بوده اند . درباره علّت اين بلا و امتحان  الهى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم: «شخصى پرسيد: بلايى كه  دامنگير ايوب (على نبينا وآله وعليه السلام ) شد ، براى چه  بود ؟» امام صادق(عليه السلام) پاسخى فرمود كه  خلاصه اش چنين است :

 

«بلايى كه  بر حضرت ايوب (على نبينا وآله  وعليه  السلام ) وارد شد ، به  خاطر اين نبود كه  كفران  نعمتى كرده باشد ، بلكه  به  خاطر شكر نعمت بود كه به همين خاطر نيز ابليس بر او حسد برد و در پيشگاه خداوند عرضه  داشت :

 اگر او اين همه  شكر نعمت تو را به جا مى آورد ، به خاطر آن  است كه  زندگى وسيع و مرفهى به  او داده اى و اگر مواهب مادى دنيا را از او بگيرى ، هرگز شكر تو را بجا نخواهد آورد . مرا بر دنياى او مسلط كن تا معلوم شود كه  مطلب چنين است .

 

خداوند نيز براى اين كه  اين ماجرا سندى براى همه رهروان راه حق باشد ، به  شيطان  اين اجازه را داد ، او آمد و اموال و فرزندان  حضرت ايوب (على نبينا وآله وعليه  السلام ) را يكى پس از ديگرى از ميان  برداشت ، ولى اين حوادث دردناك نه  تنها از شكر حضرت ايوب (على نبينا وآله  وعليه السلام ) كم نكرد ، بلكه  شكر او را افزون  نمود ! شيطان  از خداوند درخواست نمود بر زراعت و گوسفندان او مسلط شود ، اين اجازه به  او داده شد و او تمامى آن  زراعت را آتش زد و گوسفندان  را از بين برد ، باز هم حمد و شكر حضرت ايوب (على نبينا وآله وعليه السلام ) افزون  شد .

 سرانجام شيطان  از خدا خواست كه  بر بدن  ايوب مسلط گردد و سبب بيمارى شديد او شود و اين چنين شد ، به  طورى كه  از شدّت بيمارى و جراحت قادر به  حركت نبود ، بى آن كه كم ترين خللى در عقل و درك او پيدا شود . خلاصه  ، نعمت ها يكى بعد از ديگرى از حضرت ايوب (على نبينا وآله  وعليه السلام ) گرفته مى شد ، ولى به موازات آن  ، مقام شكر او بالا مى رفت .

 تا اين كه  جمعى از رهبان ها به  ديدن او آمدند و گفتند:

بگو ببينيم تو چه گناه بزرگى كرده اى كه اين چنين مبتلا شده اى ؟ ! حضرت ايوب (على نبينا وآله  وعليه السلام ) در پاسخ فرمود:

 به عزت پروردگارم سوگند كه من هيچ لقمه  غذايى نخورده ام مگر اين كه  يتيم و ضعيفى بر سر سفره با من نشسته  بود و هيچ طاعت الهى پيش نيامد ، مگر اين كه سخت ترين برنامه آن  را انتخاب نمودم .»

 

در قرآن  كريم ، آيات 42ـ44 ، سوره شريفه  «ص » همچنين آيات 83ـ84 سوره شريفه  انبياء ، به  همين داستان  اشاره دارد .


نویسنده : گروه پرسمان قرآني ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ تاریخ چهارشنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٥


جمله  «ظلمتُ نفسى » كه  در دعاى كميل از قول

حضرت على(عليه السلام) گفته  شده است ،

 آيا باعث شك و ترديد در عصمت آن  حضرت نمى شود ؟

 

در مورد اين كه  پيامبران  و امامان  معصوم(عليهم السلام) در دعاها و مناجاتشان  خود را گنه كار مى دانستند و استغفار مى كردند ، پاسخهاى متفاوتى وجود دارد :

 ولى آن چه  جامعتر به  نظر مى رسد ، اين است كه:

  گناه براى ما انسان هاى معمولى عبارت از انجام دادن  محرمات و ترك واجبات است ، ولى براى ايشان  كه  با اختلاف درجاتشان  در اوج كمال و قرب الهى قرار داشته اند ، گناه ، مفهومى وسيعتر دارد و ترك اولى را نيز شامل مى شود ، زيرا آنان  براى خود وظايفى فوق وظايف ديگران قائل بودند و چه  بسا هرگونه  توجه  به  غير معبود و محبوبشان  را گناهى بزرگ مى شمرده اند ; ازاين رو در مقام عذرخواهى برمى آمدند ; پس عصمت آن ها به  اين معنا نيست كه  از هر كارى كه  بتوان  آن را به  گونه اى گناه ناميد ـ حتى ترك اولى ـ مصون باشند ; بلكه  مقصود ، مصونيت از همان  گناه به  معناى ترك واجبات و انجام دادن محرمات است ; مانند اين كه وقتى حضرت على (عليه السلام)وضع زندگى بچه هاى يتيم فردى را كه  در ركاب او جهاد كرده و شهيد شده بود ، مشاهده فرمود ، احساس گناه نمود و خود را سرزنش كرد و.. . .


نویسنده : گروه پرسمان قرآني ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ تاریخ چهارشنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٥


اگر قرآن ، پيامبران را به داشتن عصمت كامل و ملايك را به نداشتن قابليت گناه كردن وصف مى كند ، قصه بر خورد حضرت يوسف

(عليه السلام) با پدر بزرگوارش و قصه گناه كردن «فطرس »

را چطور مى پذيرد ؟

 

عصمت فرشتگان و پيامبران خدا از مسائلى است كه با دلايل عقلى و آيات و روايات فراوان به طور قطع ثابت است .

سراسر آيه هاى سوره يوسف ـ على نبيناوآله وعليه السلام ـ بر علم و دانش ، بردبارى و شكيبايى و پاكى و عصمت شگفت آور حضرت يوسف صدّيق شهادت و گواهى مى دهد و قرآن ، سرگذشت او را به عنوان «اسوه تقوا» و نمونه پاكى و مظهر عفت و عصمت بيان مى كند و او را از بندگان «مخلَص » (يوسف ، 24) مى شمارد كه به فرموده قرآن كريم «مخلَصين » از گزند شيطان در امانند :

«اِلاّ عبادك منهم المخلصين » (حجر ، 40)

بنابراين ، چگونه مى توان به او نسبت داد كه «عزّ سلطنت او را گرفته باشد و به احترام پدر از اسب پياده نشده باشد و.. .» .

به همين جهت ، برخى از مفسران اين احاديث را مخالف با آيات قرآن و ضروريات دين و از خرافات و اسرائيلياتى دانسته اند كه در احاديث ما وارد شده و قابل قبول و اعتماد نمى باشد .

آيات و روايات معتبر نشانگر آن است كه حضرت يوسف ـ على نبيناوآله وعليه السلام ـ طبق فرمان الهى عمل مى كرد و كمال احترام را نسبت به پدر انجام مى داد ; چنان كه قرآن كريم مى فرمايد :

 

«فَلَمَّا دَخَلُوا يُوسُفَ ءَاوَى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَقَالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِن شَآءَ اللَّهُ ءَامِنِينَ ; (يوسف ، 99) و هنگامى كه بر يوسف وارد شدند ، او پدر و مادر خود را در آغوش گرفت و گفت : همگى داخل مصر شويد كه انشاءالله در امن و امان خواهيد بود!»

 

از جمله «فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَى يُوسُفَ» و «قَالَ ادْخُلُواْ مِصْرَ» (واژه ورود و دخول) استفاده مى شود كه حضرت يوسف ـ على نبيناوآله وعليه السلام ـ در خارج شهر به استقبال پدر و همراهانش رفته بود و در ساختمان و يا چادرهايى منزل گرفته ، در انتظار قدوم آنان به سر مى برد و هنگامى كه پدر و همراهانش وارد شدند ، حضرت يوسف نسبت به آنان اظهار محبت ويژه اى كرد : «ءاوَى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ» و پس از انجام دادن مراسم استقبال ، از پدر و همراهانش خواست تا به مصر وارد شوند و در آن ديار سكنى گزينند ; در غير اين صورت واژه ورود و دخول جايگاهى نداشت ، بلكه كلمه ملاقات و مانند آن مناسب بود .

 علاوه بر آن ، بر فرض كه روايت درست باشد ، دير پياده شدن در مقابل پدر ، كار حرامى نيست تا ارتكاب آن ، گناه و خلاف عصمت شمرده شود ; در نهايت حضرت يوسف ـ على نبيناوآله وعليه السلام ـ مرتكب «ترك اولى » شده و اين منافاتى با عصمت او ندارد .

و امّا فطرس ملك :

در روايتى آمده است كه از امام حسن عسكرى(عليه السلام) درباره برخى از نسبت هاى ناروا به فرشتگان الهى (هاروت و ماروت ) سؤال شد ، امام(عليه السلام) فرمود :

 «پناه به خدا از اين مطلب ، همانا فرشتگان الهى به سبب الطاف ، خداوند معصوم و محفوظ از كفر و عمل قبيح (و نافرمانى ) هستند ; چنان كه خداوند متعال درباره ايشان فرموده :

 

«لاَّ يَعْصُونَ اللَّهَ مَآ أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ ; (تحريم ، 6) هرگز فرمان خدا را مخالفت نمى كنند و آن چه را فرمان داده شده اند ، به طور كامل اجرا مى نمايند!»

 

 و نيز فرموده :

«بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ * لاَ يَسْبِلونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ ; (انبياء 26 ـ 27) آن ها (فرشتگان ) بندگان شايسته اويند ، هرگز در سخن بر او پيشى نمى گيرند و پيوسته به فرمان او عمل مى كنند .»

 

بنابراين ، روايتى كه درباره نافرمانى «فطرس ملك» نيز نقل شده قابل اعتماد نيست ; زيرا معارض با روايات ديگر و مخالف با آيات قرآن مى باشد و پيشوايان معصوم به ما دستور داده اند :

رواياتى را كه مخالف با آيات قرآن است ، نپذيريم

 

علامه طباطبايى(رحمه الله) در اين زمينه مى فرمايد :

«بايد دانست كه تمام گروه هاى فرشتگان ، به تصريح قرآن و روايات متواتر ، معصومند  تنها در پاره اى از رواياتِ مربوط به قصه «هاروت و ماروت » ، خلاف آن بيان شده كه روايت ديگر آن را ردّ كرده است و نيز در روايتى كه از طريق اهل سنّت در مورد قصه دردائيل نقل شده است و روايت ديگرى كه قصه فطرس را بيان مى كند ، خلاف اين معنا بيان شده است و اين روايات علاوه بر آن كه خبر واحدند ، خالى از ابهام نيز نيستند» .


نویسنده : گروه پرسمان قرآني ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ تاریخ چهارشنبه ۸ آذر ،۱۳۸٥


درباره عصمت پيامبران ، به ويژه اهلبيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) چند آيه در قرآن كريم آمده است ؟ لطفاً آيات مربوط را بيان فرماييد ؟

 قسمت دوم :

عصمت عملي

امّا در مورد عصمت عملى و مصونيت آنها از گناه ، اگر ما تاريخ زندگى انبياى الهى را مطالعه كنيم ، به اين واقعيت پى خواهيم برد كه آنها از هرگونه گناه و معصيت مبرّا بوده اند و اگر پيش از بعثت نيز از گناه و اشتباه مصون نمى بودند و سوء سابقه مى داشتند ، مخالفان با اين حربه مى توانستند حيثيت اجتماعى آنها را از ميان برده  به اهداف شوم خود دست يابند، حال آن كه اثرى از سوء سابقه آنها در تاريخ وجود ندارد .

براى اثبات مصونيت از گناه ، به آيات بسيارى از قرآن و دلايل عقلى استناد شده است كه از جمله، آيه 90 از سوره انعام است :

 «اولئك الذين هدى الله فبهدئهم اقتده، اينان ، كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده است ; پس به رهبريشان اقتدا بفرما .»

روش استدلال به اين آيه و آياتى از قبيل آن ، اين گونه است :

الف ) هر معصيتى گمراهى است .

ب ) كسى كه از جانب خدا هدايت شده باشد ، گمراه نيست .

ج ) انبيا از جانب خدا هدايت شده اند . نتيجه آن كه انبيا از گناه مبرا و داراى مقام عصمت هستند .

امّا دليل عقلى :

 مى دانيم كه هدف عمومى بعثت پيامبران ، تربيت مردم است . (بقره ، 129)   

 يكى از شرايط تعليم و تربيت افراد اين است كه شخص مورد تربيت ، به صدق گفتار مربى خود ايمان داشته باشد و تحقق آن در گرو هماهنگى گفتار و رفتار مربى است و چنانچه رفتار مربى برخلاف گفتارش باشد ، مورد پذيرش واقع نخواهد شد . (صف ، 2 و 3 ، يونس ، 35)

 و هدف از بعثت انبيا كه تربيت و هدايت مردم است ، محقق نخواهد شد ، از اين رو لازم است ايشان از عصمتى برخوردار باشند كه گفتار و رفتارشان كاملاً با هم مطابقت داشته باشد ، و اين ، اختصاص به دوران نبوت پيامبران ندارد ، چرا كه اگر پيامبرى سوابق خوبى نداشته باشد ، گرچه الآن خوب باشد ، امّا گفتارش در مردم تأثير ندارد ، بنابراين لازم است انبيا قبل از بعثت نيز از هرگونه گناهى مبرا و معصوم باشند تا بتوانند با ارائه شخصيتى خالى از هرگونه سوء سابقه و ارائه الگويى تمام عيار ، به تربيت مردم بپردازند .

در زمينه عصمت امامان(عليهم السلام) نيز چون شيعه معتقد است ، منصب امامت همچون نبوت از سوى خدا تعيين مى شود و امام را ادامه همان نبى مى داند ، ازاين رو همان دلايل عصمت انبيا مى تواند عصمت ايشان را نيز به اثبات برساند ، ازجمله آياتى كه عصمت امامان را اثبات مى كند آيه:

 «قال إنّى جاعلك للناس إماماً قال و من ذرّيتى قال لاينال عهدى الظّلمين » (بقره ، 124)

براساس اين آيه ، خداوند متعال ، منصبهاى الهى از جمله امامت را به كسانى اعطا مى كند كه به گناه آلوده نباشند ، و ظلم در اين جا ، قرار دادن كار يا چيزى در موقعيتى ناشايست است . از آن جا كه مقام امامت و رهبرى ، فوق العاده پر مسؤوليت و با عظمت است ، يك لحظه گناه و نافرمانى و سوء پيشينه ، موجب سلب اين منصب مى گردد .

آيه ديگر :

 «أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أُولى الأمر منكم .. .» است (نسا ، 59)

 كه خداوند اطاعت از اولى الامر را در آن لازم شمرده و آن را در كنار اطاعت رسول خدا قرار داده است، از اين رو هرگز ميان اطاعت ايشان و خدا منافاتى وجود نخواهد داشت ، و اين ، زمانى محقق خواهد شد كه ايشان معصوم باشند

روايات اسلامى ، اهل بيت معصوم را اولى الامر دانسته اند . و به همان دليلى كه در عصمت پيامبران اشاره شد ، عصمت در امامان نيز فقط به دوران امامت ايشان اختصاص نداشته و قبل از آن را نيز شامل است .

در مورد اين كه پيامبران و امامان معصوم در دعاها و مناجاتشان خود را گنه كار مى دانستند و استغفار مى كردند ، آيا با عصمت ايشان منافاتى ندارد ، پاسخهاى متفاوتى وجود دارد ، ولى آنچه جامعتر به نظر مى رسد ، اين است كه:

 گناه براى ما انسانهاى معمولى عبارت از انجام محرمات و ترك واجبات است ، ولى براى ايشان كه با اختلاف درجاتشان در اوج كمال و قرب الهى قرار داشته اند ، گناه ، مفهومى وسيعتر دارد و ترك اولى را نيز شامل مى شود ، زيرا آنان براى خود وظايفى فوق وظايف ديگران قايل بودند و چه بسا هرگونه توجه به غير معبود و محبوبشان را گناهى بزرگ مى شمرده اند، ازاين رو در مقام عذرخواهى برمى آمدند، پس عصمت آنها به اين معنا نيست كه از هر كارى كه بتوان آن را به گونه اى گناه ناميد ـ حتى ترك اولى ـ مصون باشند، بلكه مقصود ، مصونيت از همان گناه به معناى ترك واجبات و انجام محرمات است ، مانند اين كه وقتى حضرت على(عليه السلام) وضعيت زندگى بچه هاى يتيم فردى را كه در ركاب او جهاد كرده و شهيد شده بود ، مشاهده فرمود ، احساس گناه و خود را سرزنش مى كرد و.. . .. در زمينه هر يك از آياتى كه در مورد صدور گناه از پيامبران ايجاد شبهه مى كنند ، به صورت جداگانه پاسخ داده شده كه جهت كسب اطلاع بيشتر به منبع فوق و تنزيه الانبيا ، آيت الله معرفت ، و منشور جاويد ، آيت الله سبحانى ، ج 5 مراجعه شود .


نویسنده : گروه پرسمان قرآني ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ تاریخ چهارشنبه ۱ آذر ،۱۳۸٥


درباره عصمت پيامبران ، به ويژه اهلبيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) چند آيه در قرآن كريم آمده است ؟ لطفاً آيات مربوط را بيان فرماييد ؟

 قسمت اول :

عصمت علمي 

ما شيعيان ، انبياى الهى را از گناه معصوم و از خطا مصون دانسته ، هرگز ميان كبيره و صغيره ، عمد و سهو ، پيش از دوران نبوت و پس از آن ، فرقى نمى گذاريم .

عصمت ، حالتى است كه شخص را از قرار گرفتن در خطا و گناه باز مى دارد

بنابراين براى ايشان دو نوع عصمت مطرح است : 

1- عصمت از خطا و اشتباه كه به آن عصمت علمى مى گويند

2- مصونيت از گناه كه عصمت عملى نام دارد .

براى عصمت ، مراحلى را بيان كرده اند كه عبارتند از:

1 . مصونيت در گرفتن وحى الهى

2 . مصونيت در تبليغ و بيان اصول و فروع دين

3 . مصونيت از گناه ، خواه انجام حرام باشد يا ترك واجب

4 . مصونيت از خطا در امور ديگرى همچون اشتباه حواس در تشخيص امور مربوط به زندگى خود يا اشخاص ديگر .

براى عصمت علمى (مرحله اوّل و دوم و چهارم ) مى توان به دلايلى از قرآن استناد كرد :

 مانند آيه 26 - 28 سوره جن :

 «علم الغيب فلا يظهر على غيبه أحداً * إلاّ من ارتضى من رسول فانّه يسلك من بين يديه ومن خلفه رصداً * ليعلم أن قد أبلغوا رسلت ربّهم و أحاط بما لديهم و أحصى كَّل شىء عدداً

 داناى نهان است ، و كسى را بر غيب خود آگاه نمى كند ; جز پيامبرى را كه از او خشنود باشد كه ]در اين صورت[  براى او از پيش رو و از پشت سرش نگهبانانى خواهد گماشت تا معلوم بدارد كه پيامهاى پروردگار خود را رسانيده اند و ]خدا [ بدانچه نزد ايشان است ، احاطه دارد و هر چيزى را به عدد شماره كرده است .»

براساس اين آيه ، خداوند علم غيب را در اختيار فرستادگانى كه مورد رضاى او هستند قرار مى دهد ; همچنين مأمورانى را از پس و پيش ، مراقب پيامبران خود قرار مى دهد تا آنها اوامر الهى را درست ابلاغ كنند .

 از اين رو چون پيامبران به واسطه مأمورانى تحت نظارت الهى قرار دارند ، لازم مى آيد كه آنها هم در دريافت وحى ، و هم در ارائه آن به مردم معصوم باشند ، در اين مورد ، به آياتى ديگر نيز استناد شده است كه برخى از آنها عبارتند از :

 اعلى ، 6 و 7 ; نمل ، 6 ; نجم ، 3 و 4 ; طور ، 48  


نویسنده : گروه پرسمان قرآني ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ تاریخ چهارشنبه ۱ آذر ،۱۳۸٥