همه ما داستان حضرت ايوب (ع) را بارها و بارها شنيده ايم و خوانده ايم. در قرآن هم داستان حضرت ايوب (ع) آمده است من وقتي داستان حضرت ايوب (ع) را مي خواندم سؤالي برايم پيش آمد كه : آيا پيامران الهى بايد معصوم باشند؟ اگر بايد معصوم باشند، آيات ذيل چگونه با عصمت آنها سازگار است:

(واذكُر عَبدَنا اَيّوبَ اِذ نادى رَبَّهُ اَنّى مَسَّنِىَ الشَّيطـنُ بِنُصب وعَذاب ) آيا اين آيه، تصرف شيطان را در ايوب اثبات نمى كند و آيا كسى كه شيطان در او تصرف كند، معصوم است؟

عصمت پيامبران با ادله عقلى و نقلى قطعى ثابت شده است. بنابراين، اگر آياتى، در ظاهر با اين اصل مخالف باشند، تفسير آيات با قراين و شواهد موجود، به طور صحيح، اين تعارض ظاهرى را از بين مى برد كه در ذيل به اين مسئله مى پردازيم.

آيه (واذكُر عَبدَنا اَيّوبَ اِذ نادى رَبَّهُ اَنّى مَسَّنِىَ الشَّيطـنُ بِنُصب وعَذاب ). و بنده ما ايوب را ياد كن آن گاه كه پروردگار خويش را خواند كه شيطان به من رنجورى و عذاب رسانيده است. نُصب، يعنى «رنج و تعب» و عذاب، يعنى «هر نوع ناراحتى جسمى يا روحى».

مضمون آيه اين است كه به ايوب وضعى ناگوار و رنج و تعب دست داده بود كه از خداوند خواست، تا آنها را برطرف سازد و عروض چنين حالاتى، نشانه صدور گناه نيست، چون مقصود از «نُصب» و «عذاب» دو چيز است كه هيچ كدام، ارتكاب گناه را براى حضرت ايوب ثابت نمى كند. آن دو معنا عبارتند از:

1. مقصود از نُصب و عذاب، بيمارى جسمى نيست، بلكه منظور، همان شماتت راهبان است كه به تحريك شيطان حضرت ايوب را شماتت مى كردند و مى گفتند: تو چه گناهى را مرتكب شده اى كه به اين وضع گرفتار شده اى؟ اين مطلب بر ايوب بسيار دشوار آمده و عامل ناراحتى را شيطان معرفى مى كند و از خداى متعال رفع اين رنج و عذاب را مى خواهد. بنابراين، شيطان در بيمارى هاى بدنى او دخالت نداشته و فقط در ناراحتى هاى روحى حضرت ـ كه از جانب راهبان بنى اسرائيل و يا دشمنان، متوجه وى مى شد ـ دخالت داشته و در قلوب راهبان وسوسه مى كرد كه سرانجام، مايه ناراحتى حضرت ايوب شد. با اين معنا، مشخص مى شود كه شيطان، هيچ گونه تصرفى در حضرت نداشته است.

2. مقصود از نصب و عذاب، بيمارى جسمى و عارضه بدنى است كه شيطان در اين عارضه به نوعى دخالت داشته است. شيطان كه شاكر بودن حضرت ايوب را مى ديد، به خداوند عرض كرد: اگر مرا بر ايوب مسلط كنى تا نعمت ها و سلامت را از او بگيرم، او ديگر بنده مطيعى نخواهد بود.

شيطان با اذن خدا، سلامت را از حضرت گرفت. اين معنا از آيه، تصرف شيطان بر بدن حضرت را مى رساند، ولى اين تصرف، هيچ گونه منافاتى با عصمت پيامبران ندارد، چون عصمت آنان، مانع از تأثير و تسلط شيطان در نفوس و دل هاى آنهاست، اما دليلى بر امتناع تأثير شيطان در بدن هايشان و رنجور كردن آنها، بدون اضلال و گمراهى نداريم.

 


نویسنده : گروه پرسمان قرآني ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ تاریخ دوشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٥


ابراهيم(عليه السلام) از خداوند درخواست كرد براى اطمينان قلبش چگونگى زنده كردن مردگان را ارائه دهد، مگر پيامبران اطمينان قلبى به زنده شدن مردگان ندارند؟

 

از آيات شريف سوره تكاثر و غير آن استفاده مى شود كه يقين داراى مراتبى است:

1. «علم اليقين»: اين است كه انسان از دلايل مختلف به چيزى ايمان آورد; مانند كسى كه با مشاهده دود ايمان به وجود آتش پيدا كند.

2. «عين اليقين»: جايى است كه انسان به مرحله مشاهده مى رسد و با چشم خود (مثلا آتش را) مشاهده مى كند.

3. «حق اليقين»: آن همانند كسى است كه وارد آتش شود و سوزش آن را لمس كند و اين بالاترين مرحله يقين است.

استدلال هاى علمى و منطقى يقين آور است، امّا مرحله پايينى از يقين است، به همين جهت انسان تا به مرحله «عين اليقين» و «حق اليقين» نرسد دلش آرام نمى گيرد.

حضرت ابراهيم(عليه السلام) از طريق عقل و منطق به زنده شدن مردگان ايمان داشت، ولى مى خواست از طريق حس و شهود آن را دريابد و به يقينش افزوده گردد و به مرحله «عين اليقين» و «حق اليقين» برسد تا قلبش آرام گيرد; چنان كه در روايتى درباره آيه (ولـكن لّيطمئن قلبى) از امام رضا(عليه السلام) سؤال شد. آن حضرت در جواب فرمود: «حضرت ابراهيم يقين داشت، ولكن مى خواست به اين وسيله يقينش بيشتر شود». البته كشف و شهود باطنى تنها براى كسانى است كه مراتبى از علم و ايمان و استدلال را طى كرده باشند.

تنها كسى كه بعد از پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) فرمود: (لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا); اگر همه پرده ها كنار روند بر يقين من افزوده نمى شود، اميرالمؤمنين(عليه السلام) است، ولى ساير مردمان (چه پيامبران و چه غير آنان) همه دوست دارند كه شنيده ها و باورهاى خود را به صورت عينى مشاهده كنند، زيرا افكار انسان قبل از رسيدن به مرحله شهود دائماً در حركت و جولان و فراز و نشيب است، امّا به مرحله شهود كه رسيد آرام مى گيرد و تثبيت مى شود.

 


نویسنده : گروه پرسمان قرآني ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ تاریخ دوشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٥